برایم یک عکس فرستاد و گفت: «این رو توی آرشیو مجلاتم پیدا کردم. مال هشت نه سال پیشه.» عکس را باز کردم. اسم من بود و جوابی که مجله در پاسخ به نامهام داده بود: «ما خیلی خوشحال میشویم که شعرها و داستانهایتان را برایمان بفرستید تا در نشریه منتشر کنیم.» جمله را دوباره خواندم. سهباره، چهار باره... چطور ممکن بود؟ چطور این جواب را ندیده بودم؟ هیچوقت آن روزها را
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی
تاريخ: دوشنبه
7 اسفند
1396 ساعت: 17:58